امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

نامه ای به پسرم

عزیزکم سلام   این اولین نامه ی من به تو خواهد بود. اولین صحبت با تو که فعلا یک ماه است خلق شده ای. هنوز خیلی خیلی کوچکی و حتی بعید می دانم حرفهایم را باخود بشنوی ولی می گویم ، میخوانم و عشق می ورزم به تو که کم کم سراسر وجودم راتسخیر می کنی ومن چیزی میشوم که با تو آن واژه معنا پیدا می کند. کودکم دوستت دارم و در اولین نامه ام فقط یادآور عشقی می شوم که من و پدرت نثار تو خواهیم کرد که بی پایان خواهد بود................ به امید روزی که در آغوش بگیرمت. ببوسمت و از لحظه لحظه های باتو بودنت لذت ببرم... ...
14 مرداد 1392

خاطرات شیرین بارداری

91/5/11   سلام عشقم امروز قرار با بابایی بریم سونو گرافی تا شما کوچولوی ناز و دوست داشتنی رو ببینیم. عزیز دلم خیلی مراقب خودت باش ، منم مراقبتممممممممممممممم. بچسب محکممممممممممممممممممم به دل مامانی.ایشالله زود زود 9 ماهه بشی و صحیح و سالم خدا بذاره تو بغلم. دیشب فکر میکردم که  خدای بزرگ یکی از فرشته های مهربونشو برای ما به زمین فرستاده.       الهی مامان فدات بشه اندازه یه عدسی اونقد کوچولو که به سختی دیده میشی . آخه قربونت برم خیلی کوچولو  بودی. خانم دکتر گفت: الان 5 میلی متری. و تاریخ احتمالی به دنیا اومدنت 14فروردین 92 هست...
11 مرداد 1392

آمدن فرشته کوچولو

91/5/10   سلام پسرم فقط چند ساعت مونده به سالگرد اون روزی که تو در من بوجود اومدی یک سالی که با یک خط صورتی  اومدنتو خبر دادی، شروع شد، و رفت و رفت و رفت تا رسید به یه پسر کوچولو ی نازو و دوست داشتنی.   حالا میخوام به یاد اون روزها خاطراتشو برات بنویسم.   عزیز دلم امروز یازده روز از ماه مبارک رمضان میگذره . من و بابایی روزه میگیریم .با اینکه هوا خیلی گرمه اما روزه میگیریم . چند روزی بود حالم زیاد خوب نبود . همش حالت تهوع داشتم . فکر میکردم چون سحری میخورم حالم بد شده. ولی امروز دیگه شک کردم نکنه باردارم یکی از دوستام خاله مریم بهم گفت : یه تست از داروخانه بگیر شاید...
11 مرداد 1392

عزیزم یه سری از عکسهای خوشگل سیزده بدر92

امسال اولین سیزده بدری که پسرم درکنارمونی. من و بابایی خیلی خوشحالیم که پسرمون قبل از سیزده بدر بدنیا  اومد ه و کنارمونه .   باباجونی امروز قراره تو چهارباغ آشپزی کنه.دید ماتنهایم گفت شماهم بیاین اینجا دورهم باشیم .پسر نازم  اینجا ده روزه که بدنیا اومدی.   اینجا بغل بابا جونی       پسرم توبغل خاله سپیده خوب خوابیدی      میگما خاله سپیده معلومه خیلی دوسم داری .همش با من عکس میندازی.       آخیش سیزده بدرم بدر کردیم. خسته شدم حالا یه چرت رو ابرها بزنم.             ...
4 مرداد 1392

شوق انتظار

تا آمدنت روزی هزار بار روحم را میتکانم از هرچه غبار تنها به حرمت قدمهای کوچک تو ....  منتظرت میمانممممممممممممممم. ...
28 اسفند 1391